تبليغاتX
 غمکده


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت


ارغوان هوشنگ ابتهاج

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من !
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
كه هوا هم اينجا زنداني ست
هر چه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
یاد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد
ارغوان
اين چه راز ي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي افزايد ؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي بر اين درد غم مي گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من !


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت


من کجا وتو .......

در هجوم تیشه های سرنوشت قلبم  را سپری برای نجات عشق قرار دادم

حالا از آن همه عشق برایم زخمهیی مانده که تیشه را نمی فهمند جرائتشان  از عشقی است که قلب زخمی را نمیخواست


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


شب آخر

آه ه ه ه  ه ه

میدانم که امشب تمام دلم تمام میشود

عبور کن آری تو هم عبور کن که قلب یخ زده ام هست تا آتش وجودم را سرد کند

برو برو و بدان که سالها پیش آسمان هم از من گذشت

این تقدیر چشمان من است

 شاید او تنها کسی باشد که دیگر انتظار را صف نمیکشد


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت


مرا به یاد خواهی اورد


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت


رسیدن

چوب کبریت قلبم منتظر دستی است تا او او را به مرز جرقه زدن ببرد

تا زیبا وتلخ زندگی شیرینی تجربه کرده باشد


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت


دل من و دستای تو

ببین

ببین

ببین که دلم چگونه میان دستانت قلم شده است

وتو

تو

تو هر لحضه مرا میشکنی و میتراشی و میبلعی اما

هیچ با من نمینویسی


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت


عشق من دریا

دریا دریا آب آب آب چه واژه های شیرینی دوست دارم غرق در امولج پریشان دریا ب اشم شایدیک بار دیگر

پریبگردم ولیشانی موهایت را لمس کنم می خواهم مثل آن روزها آزاد باشم آزاد آزاد فریادت کنم بگردم اینجا نبودنت مرا آزار می دهد من من دیوانه آب را به جای تو مخاطب گرفته ام و فریاد فریادت میکنم

آهوی زیبای رمیده من .دیروز  نمی دانم عاشقت بودم دیوانه ات بودم نمی دانم فقط فقط این را

می دانم که امروز بیش از هر روز دیگر به تو محتاجم ای تجلیگه آرزو های محال من دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم...


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت


بیا جانا بیاپریشانم بیا ای ماه دریابم


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت


مرا کجای قصه مییابی

امروز وجودم همه اواز است  وقلبم همه فریاد  اما سکوتی عجیب را لمس میکنم رازهایم را برایش 

 بازگومیکنم چه زیباست لحضه هایم چشمانم میل باریدن دارند تو نیستی نیستی اما یادت قلبم

را می فشارد بغضم را اگر رها کنم قلبم را به معراج آسمانها می برد دوست دارم فریادت کنم ,جوابی

برای فریادهایم نیست بانوی زیبای آسمانی من چرا در اوج قصه محو شدی چرا دیگر لبخندی حرفی حتی

 نگاهی را برایم به یادگار نمیگزاری بیا که امروز بیشتر از همیشه نبودنت را احساس مکنم بیا مرا قلبم

را و خودت را در من دریاب همان گونه که من خودم را با تو معنا می کنم .صدایت می کنم  اجابتم کن ...


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 20:38 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting